اسكندر بيگ تركمان
1040
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
درجهء شهادت يافت . وى از طبقهء مسيحيه ايروان بود در كودكى و فتور آن ولايت بذل اسر گرفتار گشته چون نيكبخت بود در سلك عبيد و غلامان خاصهء شريفه انتظام يافته سعادت يافت چون جوهر ذاتش قابل بود در خدمت اشرف مورد تربيت گشته روز بروز بدرجهء عليا ترقى ميكرد و بحسن خدمات منصب قيجاجيگرى يافته بعد از ظهور رشد و كاردانى مير توپخانه و سردار تفنگچيان گرديد و از وفور اهليت از زمرهء مقربان بساط اقدس گشته رتبهء سردارى سپاه ظفر پناه يافته در آن امر بر وفق رضاى ولينعمت و پيروى مزاج مبارك آن حضرت سلوك نموده بهر خدمتى مأمور گرديد روسفيدانه بدان اقدام نمود بالاخره برتبهء بلند ايالت و لقب ارجمند خانى سرافراز گشته از حسن تدبير و وفور دليرى و حزم و دور انديشى و رأى صايب و ثبات قدم در معارك بمنصب سپهسالارى كل لشكر ايران سر - بلندى يافت چند گاه امير الامراء آذربايجان گرديده درين هنگام حكومت مشهد مقدس معلى و داراى اكثر محال خراسان به دو متعلق بود بعد از واقعهء او منوچهر خان پسر بزرگترش بجاى پدر حكومت آن ولايت يافت و اليوم حاكم مشهد مقدس معلى است . يوسف خان كه او نيز در گرجستان بتيغ غدر آن حرام نمك شهادت يافت وى نيز با قرچقاى خان از يك طبقهاند و با يكديگر شرف غلامى ايندولت دريافته هميشه يار و برادر يكديگر بودند و مشار اليه از عهد صبى به خدمت قوشچيگرى و حفظ جوارح مأمور گشته در آن فن مهارت كامل يافت رفته رفته در آن خدمت ترقى كرده بمنصب مير شكارى سرافراز شد چند گاه ايالت و دارائى دار المؤمنين استراباد به او مفوض گرديد بحسن سلوك و رعيت پرورى اتصاف داشت و درين هنگام دوازده سال بود كه بيگلربيگى ولايت شيروان بود و با رعايا و عجزه آن ملك سلوك پسنديده مينمود چون پسرانش صغير بودند و ايالت آن ولايت را مرد كامل كاردانى ميبايست قزاق بيك چركس كه داروغهء گيلان بود و در طى شرح آن واقعه ذكر شده در عوض تعيين شده رتبه خانى يافت . عليقلى خان ايشيك آقاسى باشى ديوان بيگى وى از اويماق كراميلو شاملو و ملازم قديم حضرت اعلى شاهى است كه از اوان طفوليت و كودكى آن حضرت كه در دار السلطنهء هرات تشريف داشت در خدمت بود و روز بروز قدر منزلتش ميافزود تا بوفور دانش و عقل و هوش و كاردانى در سلك امراء بزرگ و اركان دولت انتظام يافته بمنصب ايشيك آقاسى باشيگرى و مير ديوانى سرافرازى يافت صاحب رأى و مشورت بود در اوايل اين سال در بلدهء طهران رى كه اقطاع او بود بيمار شده روز بروز مرض اشتداد پذيرفت و معالجات اطباء با ميعاد اجل مقاومت نتوانست نمود برحمت حى لا يموت پيوست [ 733 ] پسرانش كودك بودند منصب او در آن سال متعلق بود در سال آينده چنانچه مذكور خواهد شد بزينل بيك توشمال باشى بيگدلى عنايت شد . مير رفيع الدين محمد صدر خليفه وى از سادات عظيم القدر صفاهانست كه چنانچه سبق ذكر يافته بين الجمهور بسادات خليفه مشهور و مازندرانى الاصل نژاد امير قوام الدين مشهور بمير بزرگ والى طبرستاناند پدرش مير شجاع الدين محمود سيد فاضل دانشمند و از زمرهء علماء عاليقدر بود ابا عن جد در دار الملك صفاهان املاك و رقبات بودهاند و بروزگار روزگار ميگذرانيدهاند و مير مذكور نيز سيد فاضل سليم النفس ملك خصال و از علوم معقول و منقول بهرهور و آگاه بود بعد از عزليت قاضى خان سيفى قزوينى چنانچه در محل خود مرقوم كلك بيان گشته برتبهء صدارت